هتل زیبا و مجلل بنف اسپرینگزیک، هتلی زیبا و یک منظره چشمنواز در دل طبیعت که سایه سنگین ارواح بر تاریخ و پیشینهاش سنگینی میکند.

بیشک یکی از جذاب و شیکترین جاذبههای گردشگری کشور کانادا را باید بنای زیبا و مجلل هتل بنف اسپرینگز یا هتل فِرمونت بنف اسپرینگز دانست که در شهر زیبا و کوهستانی بنف واقع شده است. اما همچون هر مقصد دیگر دنیای گردشگری وحشت، این هتل هم با سایههای دنیای ترس احاطه شده است. با مجله دلتا در معرفی این هتل منحصربهفرد همراه باشید.

شهر بنف منطقهای توریستی است که در پارک ملی بنف در ایالت آلبرتا و در محاصره کوهستان راکی قرار گرفته است و به دلیل همین ویژگیها، مقصد گردشگری ایدهآلی برای هزاران گردشگر و البته ورزشکاران مشتاق اروپایی است که هر ساله به این منطقه سفر میکنند. اما این هتل زیبا نیز همچون بسیاری دیگر از هتلهای قدیمی داستانهای خاص خود را دارد که با طعمی از ترس و وحشت آمیخته و آن را به جاذبهای ایدهآل در دنیای گردشگری وحشت تبدیل کردهاند.

هتل بنف اسپرینگز در ابتدا به صورت یک سازه چوبی و در سال ۱۸۸۸ احداث شد. مردی به نام «ویلیام ون هورن» مشخص کرد که این منطقه بهترین مکان برای احداث این هتل است، چرا که به دلیل ویژگیهای چشمگیرش میتوانست بازدیدکنندگان بسیاری را جذب خود کند.
واقعیت این است که به لطف مناظر زیبای کوهستانی، فعالیتهای مفرح ورزشی و البته چشمههای آب گرم طبیعی که در این ناحیه وجود دارند، بنف از پتانسیلی بالا برای تبدیل شدن به شهری توریستی بهره میبرد. اما اکنون این مکان تسخیر شده، جزئی از تورهای گردشگری ارواح نیز شده است.

در سال ۱۹۲۶ این هتل دچار یک سانحه آتش سوزی شد و بنای چوبی آن در جریان این آتش سوزی به طور کامل تخریب شد. به همین دلیل مالکان تصمیم گرفتند تا بار دیگر و با استفاده از مصالحی مناسبتر این سازه را بازسازی کنند. این گونه بود که عملیات احداث ساختمان جدید هتل آغاز شد و این بار به جای بنایی چوبی، شاهد ساخت قلعهای سنگی بودیم که با دیوارهای قطوری از سنگ خالص ساخته شده و دارای برجهای بلند و باشکوه بود. این هتل سنگی به دلیل ظاهر باشکوهش اکنون نامی جدید داشت، قلعه راکی.

مدتها است یک اتاق به خصوص در هتل بنف استپرینگز فعلی نیز برای سالیان متوالی در تسخیر ارواح و اشباح است. اتاق ۸۷۳ گذشتهای خونین دارد، چرا که یک خانواده یعنی پدر و مادر و دختر کوچکشان در این اتاق به قتل رسیدند. بعد از پایان تحقیقات پلیس، خدمه برای تمیز کردن اتاق آمدند ولی شاهد اتفاقی عجیب بودند. گفته میشود اثر انگشت دختر کوچولو که روی آیینه بوده، به هیچ عنوان پاک نشده و همچنان روی آیینه این اتاق باقی مانده است. به دلیل وقوع این پدیدهی عجیب و غیر قابل توضیح، مدیریت هتل دستور بسته شدن این اتاق را داد. اگرچه بسیاری از گردشگران ادعا میکنند روح این خانواده را حین گشت و گذار در مناطق اطراف این اتاق مشاهده کردهاند.

مرگ دیگری نیز در این هتل اتفاق افتاده که باز هم داستان تسخیرشدگی این هتل را قوت بیشتری بخشیده است. حادثه این بار با مرگ نوعروسی جوان در ارتباط است، عروس جوانی که در حال پایین آمدن از پلهها پایش به لباس گیر کرده و از پلکان سقوط میکند و کشته میشود. مدت کوتاهی بعد از این تصادف تلخ، بسیاری ادعا کردند که روح زن جوان را حین پایین آمدن از پلهها مشاهده کردهاند. در ادامه این وقایع، روح او کم کم در نقاط دیگری از هتل نیز مشاهده شد.

دریاچه ای که یک شبه همه را کشت!
با شادترین قبرستان دنیا آشنا شوید!
آبشار شیطان، آبشاری که غیب می شود!
چاه خوفناکی که همه چیز را سنگ میکند!
با مجله گردشگری دلتا همراه باشید .
سال های اوج مونووی در دهه 1930 بود که 130 نفر جمعیت داشت. مونووی مثل خیلی دیگر از این جوامع کوچک در این منطقه، ساکنین جوانترش را به شهر هایی که در حال رشد بودند و فرصت شغلی بهتری پیشنهاد میدادند، از دست داد.

شهر
مونووی (Monowi) شهر کوچکی است که در ایالت نبراسکا و در کشور آمریکا
واقع شده است. تنها سکنه باقی مانده در این شهر، پیرزنی به نام السی آیلر
است. این زن سالخورده که ۷۷ سال سن دارد در یک کاروان اتومبیل و در
نزدیکی تنها مهمانخانه به جا مانده در این شهر زندگی میکند. برای آشنایی
بیشتر با این شهر و تنها فردی که در آن زندگی میکند با مجله دلتا همراه باشید.
مهمانخانه تاریک این شهر که دیوارهای آن با چوب، قاب بندی شده است توسط السی آیلر اداره میشود. البته السی کتابخانه شهر مونووی را نیز اداره میکند. ساختمان کوچک کتابخانه مملو از کتاب است که تعداد آنها به ۵۰۰۰ جلد میرسد. اکثر این کتابها، کتابهای به جامانده از شوهر مرحوم السی آیلر هستند که به کتاب و کتابخوانی علاقه بسیاری داشته است. نکته جالب دیگر این که، خانم آیلر شهردار مونووی نیز هست.

در طی سرشماری سال ۲۰۰۰ این شهر کوچک فقط دو نفر جمعیت داشت. تنها سکنه این شهر یک زوج بودند به نام رودی آیلر و همسرش السی. خانم آیلر بعد از درگذشت رودی، تنها فردی است که در این شهر سکونت دارد.

زندگی آیلر به عنوان شهردار و تنها فرد ساکن در این شهر کمی عجیب و غیر واقعی به نظر میرسد. او سالی یک بار مالیات را بالا میبرد تا اینکه بتواند روشنایی چهار خیابان اصلی شهر را تامین کند یا اینکه امکانات شهری ناچیزی را که در این شهر وجود دارد سرپا نگه دارد. او مهمانخانه مونووی را اداره میکند و بدین ترتیب تنها کسب و کار موجود در این شهر را ایجاد کرده است. مشتریان این مهمانخانه کسانی هستند که از بزرگراه این منطقه عبور میکنند یا اینکه از شهرهای اطراف به این شهر کوچک سری میزنند.

شهر مونووی یک مورد استثنایی از اتفاقی است که در سرتاسر آمریکا رخ داده است؛ بیش از ۵۰ سال است که روستاها و شهرهای کوچک در ایالتهای غرب میانه آمریکا در حال متروکه شدن هستند. خالی از سکنه شدن شهرهای کوچک در طی این ۵۰ سال، بزرگترین مهاجرت در طول تاریخ آمریکا بوده است. هیچ منطقهای به اندازه منطقه Great Plains خالی از سکنه و متروکه نشده است که شامل ایالتهای نبراسکا، کانزاس و اوکلاهما میشود.

پیشنهاد مطالعه: برای آشنایی بیشتر با شهرهای عجیب دنیا، “شهر زیبایی که حاصل برخورد شهاب سنگ به زمین است!” را بخوانید.
کوچکترین آتشفشان دنیا که میتوانید از آن بالا بروید!
نورانی ترین سواحل شب تاب جهان
با مجله گردشگری دلتا همراه باشید .
یک جزیره سرسبز و زیبا شاید دست کمی از یک بهشت زمینی نداشته باشد، اما روابط حاکم بر دنیای انسانها میتواند هر بهشتی را به جهنمی توصیف ناپذیر مبدل کند.

مستعمره کیفری کایِن که بیشتر با نام جزیره شیطان به شهرت رسیده، در گذشته و در قرون نوزده و بیست بهعنوان یک زندان مورد استفاده قرار داشت. این زندان در قالب چندین ساختمان مجزا در جزایر کوچک و بزرگ گویان فرانسه ساخته شد. اینجا محلی برای نگهداری زندانیان سیاسی تبعید شده و بهطور کلی هر کسی بود که بهنحوی اسباب ناخشنودی حاکمان فرانسوی را فراهم کرده بود. با مجله دلتا همراه باشید.
این مکان مخوف همچنین بهدلیل برخوردهای خشن نگهبانان با جنایتکارانی که از سرتاسر قلمروی فرانسه
گردآوری و به این جزیره فرستاده شده بودند نیز به شهرت رسیده است. سیستم
حاکم بر این مکان سرانجام در سال ۱۹۵۳ منسوخ و زندان نیز تعطیل شد.
جزیره شیطان یکی از جزایر گویان فرانسه است که از جمله مستعمرات این کشور در فراسوی آبها بوده و در شمال آمریکای جنوبی قرار گرفته است. شرایط حاکم بر این جزیره بهقدری سخت و طاقت فرسا بود که بسیاری از زندانیان نجات یافته اذعان داشتند که در زمان حضور در جزیره، خود را مردگانی زنده میدیدند. تخمین زده میشود که در طول این دوران، بیش از ۴۰ درصد از زندانیان تازه وارد در همان سالهای نخستین حضور خود در زندان جان میباختند و به اصطلاح تنها افراد قوی و البته حرف شنو میتوانستند از رنج و عذاب حاکم بر این زندان به سلامت عبور کرده و درنهایت جان سالم به در ببرند.

سفر به جزیره شیطان برای بسیاری از محکومان سفر آخر بود. آنها را سوار بر کشتی به زندان میبردند، آنها بلافاصله بعد از سوار شدن هویت فردی خود را از دست داده و از آن پس تنها یک شماره بودند که مرگ و زندگیشان برای کسی اهمیت نداشت. زندانبانان این افراد را به عرشه زیرین کشتی برده و در قفسهای آهنی زندانی میکردند، جایی که تاریکی حاکم بر آن کشنده بود و بهسختی هوا به آنجا میرسید.
زندانیان در سفری مشقتبار به زندانی منتقل میشدند که بیشک جهنمی زمینی بود. بیماری هجوم آورده و بهدلیل کمبود آذوقه، زندانیان مدام در رنج و عذاب بودند. در نتیجه بسیاری از زندانیان این شرایط را تاب نیاورده و در مسیر رسیدن به جزیره، جان میسپردند.
این بخشی از مصائب مسیر سفر به جزیره بود، اما وقتی زندانیان به جزیره رسیده و با استقبال معدود زندانیان نجات یافته در میان دیوارهای زندان مواجه میشدند، کمی امیدوار میشدند. اما خیلی زود با دیدن شرایط حاکم بر محیط این امیدها دوباره به ناامیدی ختم میشد.

آبهایی که فاصله میان جزیره شیطان و سرزمین اصلی را پر کرده بود، بسیار خطرناک و رام نشدنی به نظر میرسید. از سوی دیگر در زیر سطح این آبهای خروشان، کوسههای مرگ آفرین در رفتوآمد بودند. بر طبق مدارک موجود اگر کسی از زندان فرار کرده و دل به دریا میسپرد، بلافاصله توسط کوسههای وحشی تکه تکه میشد.
حتی اگر کسی باوجود این مخاطرات میتوانست خود را به سرزمین اصلی برساند با جنگلهایی خطرناک مواجه میشد. بدون غذا یا ابزارهای لازم برای نجات، او در میان این جهان وحشی جان میسپرد.
درنهایت اگر زندانیان از هفت سال عذاب جهنمی در این جزیره جان سالم به در میبردند، آن وقت باید هفت سال دیگر را در گویان فرانسه گذرانده و بعد از آن نیز اگر پول کافی برای سوار شدن به کشتی و گذر از اقیانوس داشتند، به خانه خود بازمیگشتند.

سرانجام رفتارهای صورت گرفته در این زندان با انتشار یک کتاب به قلم یکی از نجات یافتگان به گوش مردم رسیده و باعث نارضایتی عمومی شد، بهطوری که بعد از چاپ این کتاب مقامات فرانسوی اعلام کردند که قصد تعطیل کردن این زندان را دارند. سرانجام در فاصله سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۵۳ زندانهای موجود در این جزایر یکی بعد از دیگر بسته شدند و سرانجام فعالیتهای آن به طول کامل تعطیل شد.

امروزه مردم میتوانند سوار بر قایق به بازدید این زندان بروند. دو جزیره بزرگ این منطقه به روی عموم باز هستند و شماری از ساختمانهای قدیمی بهعنوان موزه مورد استفاده قرار دارند که بهعنوان جاذبه گردشگری مورد توجه علاقهمندان نیز قرار گرفتهاند.
دریاچهای که جزایر آن شناورند!
جزیرهای بکر، خالی از سکنه در هرمزگان
جزیرهای پر رمز و راز که ورود زنان به آن ممنوع است!
عوض شدن مفهوم زمان در جزیره زنگبار!!
با مجله گردشگری دلتا همراه باشید .
آیا تا به حال تصور کردهاید در مکانی زندگی کنید که از شدت سرما مژههای شما یخ بزند؟ سردترین نقطه مسکونی جهان به نام "اویمیاکون" در شمال شرقی روسیه قرار دارد.

دره اویمیاکن یکی از سردترین نقاط کره زمین و سردترین منطقهای است که در تمام طول سال در آن سکونت دیده میشود. این منطقه به قطب سرما مشهور است. ساکنان این منطقه در جایی زندگی میکنند که دمای آن میتواند به منفی ۷۰ درجه سانتیگراد برسد. با مجله دلتا همراه باشید تا با سردترین نقطه قابل سکونت زمین بیشتر آشنا شوید.

دره اویمیاکن در یاکوتیا (شمال شرقی روسیه) بهعنوان قطب سرما شناخته میشود. جای تعجب نیست که این روستا با میانگین دمای منفی ۵۰ درجه سانتیگراد در ژانویه، سردترین مکان مورد اسکان در جهان نام گرفته است. سردترین دمای گزارش شده در این روستا منفی ۷۱.۲ درجه سانتیگراد میباشد. این عدد، کمترین دمای ثبت شده برای سکونتگاههای دائمی روی زمین و کمترین دمای ثبت شده در نیمکره شمالی است. در این منطقه ساکنین درست همانگونه «زمستان سیبری» را تجربه میکنند که مردمان سایر نقاط از سردی آن یاد میکنند.

روستای تومتور در دره اویمیاکن، حدود ۷۵۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است. طول روز در این منطقه بین ۳ ساعت در زمستان تا ۲۱ ساعت در تابستان متغیر است. باوجودی که این روستا سرمای شدیدی را در زمستان پشت سر میگذارد، اما دمای بیش از ۳۰ درجه سانتیگراد در ماههای ژوئن، جولای و آگوست (ماههای تابستانه) اتفاق غیرمعمولی نیست. حتی در ماه آگوست که آب و هوا شروع به تغییر میکند، دمای هوا میتوانند به راحتی تا منفی ۱۵ درجه سانتیگراد هم برسد.

تنها راه قابل اعتماد برای رسیدن به اویمیاکن، ۲ روز رانندگی از مبدأ یاکوتسک، پایتخت این منطقه است که سردترین دمای زمستان ثبت شده در بین شهرهای جهان را دارد. یاکوتسک با پرواز مستقیم روزانه از مسکو در دسترس خواهد بود که این پرواز ۶ ساعت و نیم طول میکشد.
قطب سرما از بزرگراه کولیما (که با نام جاده استخوانها هم شناخته میشود) چندان دور نیست. این بزرگراه توسط زندانیان استالین در سال ۱۹۳۰ ساخته شده است. این جاده از یاکوتسک شروع شده و تا ماگادان ادامه پیدا میکند. در این مسیر ۳ رشته کوه دیده میشود که در ترکیب با دیگر عوامل جوی و اقلیمی، آب و هوای بینظیر منطقه را شکل میدهد.

در دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ این روستا محلی بود که گوزن داران توقف میکردند تا گلههایشان از چشمههای آبگرم سیراب شوند. جالب اینجاست که اویمیاکن به معنی «آب بدون انجماد» است اما حتی الکل هم در اینجا یخ میزند. بیشتر خانهها هنوز هم برای تولید گرما از زغالسنگ و چوب استفاده میکنند و از امکانات مدرن کمی برخوردار هستند. حتی توالتهای برخی از خانهها در محوطه خارج از خانه بنا شدهاند.

حیرتانگیز است که حدود ۵۰۰ نفر از مردم سیبری، خانههای خود را در این منطقه بهظاهر غیرقابل سکونت بنا کردهاند و عمدتاً به مشاغل سنتی مانند گلهداری، شکار و ماهیگیری مشغول هستند. در چند سال گذشته، صنعت کوچک و ویژه دیگری نیز در این شهر شکل گرفت: صنعت گردشگری. این مکان ارزش حداقل یکبار بازدید در طول زندگیمان را دارد. کسانی که قدم در این نقطه از زمین گذاشتهاند را میتوان «رام کنندگان واقعی زمین» دانست.
قدیمی ترین و عمیق ترین دریاچه جهان
دریاچه ای که یک شبه همه را کشت!
تفریح در قدیمی ترین شهربازی جهان
با مجله گردشگری دلتا همراه باشید .
شنیدن داستان بل جادوگر کافی است تا لرزه بر بدن همهکسانی که داستان را میشنود بیفتد، چه برسد به اینکه به این غار بروند.

دوران ویکتوریا پر از خطرات شناختهشده و ناشناخته بود، اما بسیاری متوجه نشدند که آنهم پر از افسانه است. داستانهای ترسناک و شوم ازجمله داستانهایی بود که در اوایل و اواخر دهه ۱۸۰۰ به اشتراک گذاشته شد و یکی از برجستهترین آنها داستان جادوگر بل در تنسی بود. از سال ۱۸۱۷ تا به حال داستان یک موجود هیولایی، برای خانوادهها داستانی ترسناک بوده است. در این مطلب از مجله دلتا قصد داریم با غاری که این جادوگر در آن زندگی میکند، یعنی غار جادوگر بل آشنا شویم.

گرچه این داستان ترسناک تا سال ۱۸۱۷ گفته نشده بود، اما تقریباً ۱۳ سال قبل از آن تاریخ سرنوشتساز آغاز شده بوده. این داستان با خانواده بل آغاز شد، که در شهرستان رابرتسون در تنسی مستقر شدند. جان بل و خانوادهاش برای شروع زندگی جدید به مزرعه ۳۲۰ هکتاری خود نقلمکان کردند و برای مدت کمی زندگی آرام کشاورزی را که به دنبال آن بودند، یافتند.

بااینحال، صلح بهزودی پایان مییابد و داستان آنها، اهالی این منطقه را به ستوه میآورد. ظاهراً بدون دلیل مشخص، خانواده توسط یک نیروی غیبی تحت کنترل قرار گرفته است. اضطراب خانواده بل از زمانی آغاز شد که شاهد رفتار عجیبوغریب حیوانات و رفتارهای غیرقابلشناسایی در اطراف آنها بودند. آنها صداهایی از اطراف خانه میشنیدند و اگر در شب بیرون میرفتند صداهای غیرمعمول زیادی به گوششان میخورد. سرانجام صدای کوبیدن نزدیکتر شد تا اینکه به نظر میرسید منبع صدا، داخل خانه قرار دارد. همچنین از داخل خانه صداهای غیر انسانی دیگری هم به گوش میرسید.

تنها یک سال بعد، خانواده بل برای خلاص شدن از مشکل از همسایگان خود کمک خواستند و پس از اینکه دیگران شاهد پدیدههای ناخوشایند بودند، تحقیقات رسمی توسط مسئولین این شهر آغاز شد. سرانجام منشأ صدا پیدا شد، آنها گفتند که نام او کیت است و هدف او این بود که جان “بل” را بگیرد و همچنین از ازدواج دخترش جلوگیری کند. در طول سه سال، خانواده متحمل شکنجه روانی و نیز سو استفادههای فیزیکی توسط فردی به نام کیت قرار گرفتند تا اینکه سرانجام جان بل به هر چیزی که سالها او را آزار داده بود تسلیم شد. ظاهراً کیت همانطور که قول داده بود هفت سال بعد دوباره ظاهر شد. او با پسر جان بل صحبت کرد و گفت که بیش از یک قرن دیگر برنمیگردد. بااینحال، افراد زیادی بر این باورند که او هیچوقت نرفته است و اینطور است که کل شهر آدامز در مورد او میداند.

داستان بل ساحره بهقدری در تاریخ تنسی ریشه دوانده است که غالباً در مدارس افسانهای که در میان بچهها بهعنوان آخرین داستان ترسناک به اشتراک گذاشته میشود، تدریس میشود.
غاری که جادوگر در آن زندگی میکند ترسناک است. فقط در اواخر ماه می، سپتامبر و اکتبر این غار باز است، اما هفتهای شش روز در طول ماههای تابستان نیز باز است. در ورودی غار بهتنهایی ترسناک است، یک در آهنی بزرگ پس از ورود بازدیدکنندگان بسته میشود!

فضای داخلی غار جادوگر بل از تونلهای طولانی تشکیل شده که شبیه به چیزی است که بیشتر افراد فکر میکنند جادوگر در گذرگاههای طویل آن راه میرفته است.

برخی از مکانها روشن است و در مواقعی که بازدیدکنندگان به گوشه و کناری میروند، ممکن است اتاقها تاریک باشند.

با این حال، هیچ خطری در رابطه با حضور در این غار وجود ندارد، اما بازدیدکنندگان باید بدانند که این غار نیز زمانی متعلق به جان بل بوده است. غار خودش در زمینی قرار دارد که زمانی خانواده او در آن زندگی میکردند و به همین دلیل است که به شدت با داستان جادوگر بل در ارتباط است .

غاری که فقط با یک قلم و چکش ساخته شد!
غار کرم های شبتاب، کهکشانی در دل کوه!
با مجله گردشگری دلتا همراه باشید .